غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
628
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
عداوتش بر ميان بستند و در كمين فرصت نشسته در وقتى كه بهرامشاه به مسجد جامع ميرفت چهار ملحد در ميان بازار از اطراف و جوانبش درآمدند و بيك ناگاه آن جوان بىگناه را شهيد كردند از جملهء افاضل ابو نصر فراهى كه ناظم نصاب الصبيان است معاصر بهرامشاه بود و اين چند بيت را كه ثبت مىشود در مدح او نظم نمود قطعه همايون و فرخنده بر اهل گيتى * مبارك رخ شاه فرخنژاد است شه نيم روزى و در روز ملكت * خجسته هنوز اول بامداد است ازين حرب كاندر قهستان نمودى * جهانى پر از عدل و انصاف و داد است جهان كز تو شاد است حرب محمد * روان محمد ازين حرب شاد است بمان در جهان تا جهان را طراوت * ز آب و ز نار و ز خاك و ز باد است نماند فراموش بر ياد خسرو * ثناى فراهى اگر هيچ ياد است و ابو نصر فراهى نابيناى مادر زاد بود و آن مقدار فراست و كياست داشت كه زياده بر آن تصور نتوان نمود نصرت الدين بن بهرامشاه بعد از قتل پدر باستصواب اشراف سيستان متصدى امر حكومت گشت و برادر بزرگتر خود ركن الدين را در يكى از قلاع مقيد ساخت و چون روزىچند از ايالت ملك نصرت درگذشت طايفهء از هواخواهان ركن الدين او را از محبس بيرون آورده طريق مخالفت ملك نصرت مسلوك داشتند و ميان برادران محاربه روى نموده ركن الدين نصرت يافت و نصرت به طرف خراسان و غور شتافت و از ملوك آنولايات مدد ستانده بار ديگر روى به وطن مألوف آورد و در اين كرت او را نصرت دست داده ركن الدين بكوستر بيرون رفت و ملك نصرت تا وقت استيلاء سپاه تاتار در سيستان شهريار بود آنگاه بضرب تيغ كفار تاتار كشته گشت ركن الدين بهرامشاه بغايت متهتك و خونريز و سفاك و فتنهانگيز بود و بعد از فرار برادر چندگاهى در سيستان بظلم و عدوان قيام نمود و چون ملك نصرت بمدد غوريان مستظهر گشته ثانيا بر سيستان استيلا يافت ملك ركن الدين مفلوك و بدحال روزگار ميگذرانيد تا وقتى كه در دست كفار تاتار شربت شهادت چشيد شهاب الدين محمود بن تاج الدين حرب در زمانيكه مغولان در سيستان بقتل و غارت و خرابى شهر و ولايت اشتغال داشتند در گوشهء پنهان شد و چون آنجماعت از آن مملكت مراجعت نمودند خروج كرده در ملك موروث حاكم گشت اما بسبب قلت مردم و كثرت حوادث مهم او رونق و رواج نيافت يكى از خويشانش كه موسوم بود بشاه عثمان بمدد براق حاجب كه در كرمان سلطنت مينمود لشكر بسيستان كشيد و شهاب الدين را بقتل رسانيد اما ملك تاج الدين ينالتكين كه سركردهء لشگر براق حاجب و پسر عم سلطان محمد خوارزمشاه بود شاه عثمان را در حكومت سيستان دخل نداد و پاى بر مسند ايالت نهاد و در سنه ثلث و عشرين و ستمائه قلعه اسفزار و تولك را فتح كرد و در سنه خمس و عشرين و ستمائه كرت ديگر لشكر قيامت اثر تاتار بسيستان رفتند و ينالتكين در قلعه درك محصور گشته قرب دو سال محاصره امتداد يافت و اكثر لشگر ينالتكين در